![]() |
![]() |
|
| مجموعه نقد و مقاله (شعر-داستان-معرفی کتاب) |
|
عقل با چیزی بیرون خود روبرو نمی شود بلکه با جنون بر سازنده ی خویش مواجه است. (اسلاوی ژیژک)
شعری از ستار جانعلی پور در
گره خورده در كلاف سطرها گاهي به پريدن اعتراف مي كنم
مي خواستم گم بشوم و تن را بشويم در زلال باران و بپيچم در پوست ِ ترد پروانه ها
ريشه كردم در سنگفرش خيابان درقدم هايي كه از خود مي گريختند وطن را به باد دادم و تنها ريختم در بند ، بندِ خود
در جایگاه اعتراف كسي در ذهن خود مرده است لطفا ، دكور را عوض نكنيد اين سكانس بخش پاياني مستندي تاريخي ست با موسيقي گلوله و گلبرگ در متن تاريكش.
(عليرضاعباسي)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 11:27 توسط |
|
|
نگاهي به رمان (زماني كه يك اثر هنري بودم) اريك امانوئل اشميت(فرانسه-1960م) عليرضا عباسي مندرج در روزنامه اعتماد ملی(درزمان حیات) اين واقعيتي انكارناپذير است كه روح معترض انسان معاصر،برآمده از آگاهي هاي نسبي اش در زمينه هاي هستي شناختي و بيمار شناختيِ موجوديت خويش مي باشد، نگرش عميق در ويژگي هاي متناقض سرشت انساني با توجه به عينيات و شواهد موجود (كه در دنياي مدرن بيشتر مشهود و ملموسند) براي نويسندگان آگاه امروز زمينه سازتحريك انديشه در نوشتار شده وگويي تهديد آزادي انسان در دنيايي كه خود مدعي آزادي اوست ، روبروز ويژگي هاي پاك انساني را به مخاطره مي اندازد. اينكه روش متدوال برده داري در اعصار گذشته مبدل به شيوه هاي مدرن و استفاده از دست آوردهاي دنياي مدرن شده است ، ميتواند موضوع مناسب و قابل تحليلي در ژانرهاي مختلف نوشتار باشد چيزي كه اريك امانوئل اشميت آنرا در رمان مذكور به نوعي برجسته وملموس به تصوير مي كشد . تنزل انسان و خصوصيات پاك در دنياي مجهز به فن آوري و ويژگي هاي مدرنيته نگاه اومانيستي اشميت را وادار مي كند تا اين تنزل را در قالب روايتي داستاني به تصوير بكشد و خواننده ي خود را به تعمق در تناقضات انساني فرو ببرد ، تا جايي كه وي ماهيت انسان را در روايت خود به شئي تنزل مي دهد هرچند شئي با ارزش و اين تلنگري به تفكر خواننده است كه واقعيتي اينچنيني در دنياي معاصر بوقوع پيوسته.
با توجه به آثار ارزشمندي كه از اريك امانوئل اشميت نويسنده و نمايشنامه نويس برجسته ي معاصر در ايران ترجمه شده شناختِ نگرش عميق و فلسفي وي به ويژگي هاي هستي و انسان امر دشواري نيست ، رمان (زماني كه يك اثر هنري بودم) از ديگر آثار باارزش اين نويسنده ي فرانسوي مي باشدكه به همت ترجمه ي فرامرز ويسي و آسيه حيدري در سال 1387 توسط انتشارات افراز با تيراژ 1100 نسخه منتشر شده است . اشميت در رمان خود خالق دنيايي دگرگونه اما منطبق بر دنياي واقعي ِامروز است او با بكار گيري تعمقي فلسفي ، دگر سازي هويت انسان ، تحت الشعاع شاخصه هاي ناپاك سرشت انساني و عوامل بيروني نظير نگاه بي رافت اجتماع را به تصويري ملموس مي كشاند.روايت رمان آميزه اي از روايت كلاسيك و مدرن است كه مولف بدليل آگاهي هاي ويژه اش از ژانر نمايشنامه نويسي آنرا در ذهن خواننده ي خود به اجرا در مي آورد، گويي خواننده در فضاي سرتاسر متن حضور دارد. شخصيت پردازي در قالب اسطوره ها (زئوس ، آدام ، آنيبال و لوياتان) كه رويكردهايي ديگرگون در تضاد و تقابل با انسان در دنياي معاصر ازخود بروز ميدهند ، برگرفته از آگاهي و دانسته هاي فلسفي وي مي باشد.و تعمد اشميت از بكار گيري اين گونه ي خاص از شخصيت پردازي در به چالش كشيدن فضايي وسيع و در واقع كليات ديرينه ي هستي قابل درك است. نحوه ي بهره گيري اشميت از نام اسطوره ها براي شخصيت هاي رمان با توجه به نقشي كه ايفا مي كنند نسبت به شخصيت اسطوره اي آنها بسيار قابل توجه و موشكافي ست گويا وي به صرف نماد از آنها بهره نمي گيرد و هدف خاص ديگري دارد كه آنها را انتخاب كرده است . گاهي جملات داراي بار معنايي گسترده اي هستند كه اشميت آنها را در قالب ديالوگ هاي روايت طرح ريزي نموده و خواننده در روبرو شدن به تحرك ذهن و انديشه وادار مي شود. آنچيزي كه ازگفتگوهاي زئوس با آدام و نيز آنيبال با آدام با توجه به تشخص آنها در روايت مشهود است تقابل ويژگيهاي متناقض، نهفته در سرشت انساني را به تصوير مي كشد كه هركدام در استحاله ي شخصيت اصلي رمان از (تازيو به آدام بيس و از آدام بيس به انساني با ويژگي هاي انساني) نقشي اصلي و متفاوت از هم را دارند. زئوس به آدام :وقتي با تو برخورد كردم ،ازچه چيزي رنج مي بردي؟از داشتن آگاهي. براي اينكه ديگر رنج نبري ، به تو پيشنهاد مي كنم كه به يك شئي تبديل شوي...(ص 96) آنيبال به آدام:او به دنبال خلق يك اثر هنري نيست ،بلكه بيشرمانه و حسابگرانه دنبال موفقيت است... آدم هاي كودن فكر مي كنند كه هرچيز مدرن ، لاجرم چيزي انقلابي است پس گسستن از گذشته ، شروع دوران جديدي را مي طلبد.(ص131) فيونا ، دختر آنيبال شخصيتي از رمان است كه با ماهيت عشق،واسطه اي براي برگرداندن موجوديت انساني پايمال شده در تفكرات پليد منفعت اندوزي مي شود. در پايان مي توان ازديگر آثار ارزشمند اشميت كه در ايران ترجمه شده اند، به نمايشنامه هاي :نواي اسرار آميز، خرده جنايت هاي زنا شوهري ومهمان سراي دودنيا و نيز مجموعه داستان كوتاه: يك روز قشنگ باراني اشاره كرد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:52 توسط |
|
|
یکی دو پرنده کافی بود نگاهی به مجموعه شعر (این دفتر را باد ورق خواهدزد) شهاب مقربین www.Shahabmogharabin.blogfa.com منبع اعتماد ملی ۴/۵/۱۳۸۸ ........................................................................ خاورمیانه با انواع مخلفات نگاهي به مجموعه شعر (خرده ريز خاطره ها و شعرهاي خاورميانه)- حافظ موسوی (عليرضاعباسي) نقل از روزنامه ی اعتماد ملی 18/4/1388
اين دفتر پنجمين مجموعه شعراز آثار حافظ موسوي مي باشد كه طي دودهه ي اخير بچاپ رسيده اند، مجموعه شعر خرده ريز خاطره ها و شعرهاي خاورميانه در سال 1387 و توسط انشارات آهنگ ديگر با تيراژ2200نسخه منتشر و در اختيار علاقمندان قرار گرفته است. در نگاه كلي به دوبخش مجموعه و مقايسه ي آنها ، مي توان به وجوه مشتركي مانند وجود زبان يكدست ، ساده و سالم كه ويژگي مناسبي جهت برقراري ارتباط بحساب مي آيد و نيز نزديك شدن فضاهاي شاعرانه و ويژگي هاي شعريت به عينيت اشاره نمود ودر عين حال به تفاوت در فضاها ، زاويه ي ديد و دغدغه ها پي برد وهمچنين به افزايش و كاهش المان هاي تخيلي، استعاري وتصويري با توجه به تغيير در فضاي رمانتيسم و برجستگي روحيه ي معترض و انديشه ورز در نگرش به واقعيات اعم از نگرش تاريخي ، دردمندي هاي سياسي و تاملات اومانيستي اشاره كرد. رويكرد ساده ي زبان آميخته با تخيل عيني شده در سطرها و كليت آثار بخش اول به ويژگي هاي تغزلي و رگه هاي رمانتيسم نزديك است ومولف با بهره گيري از نوستالژي مشترك بين انسان ها در چنين بستري وخاطرات در فضايي اينچنيني توانسته نگاه خود را بصورتي ملموس و لطيف داراي قابليت همذات پنداري به خواننده اش انتقال دهد،تجربه ي شاعردر برخورد با موضوعات و خاطراتي كه جنبه ي نوستالژيك فردي پيدا مي كنند به او امكان داده كه از فرديت خارج شود و خواننده به را بازسازي ذهني و صميميت در همزادنگري ترغيب كند. (.../درلاهيجان هتلي كرايه كرديم/تاعصرهادرشيطان كوه قدم بزنيم/ودربرابرديدگان چاي كاران و باد/ برهم بوزيم/...)(ص13) حضور فعل هاي گذشته در غالب آثاربخش اول مجموعه به محوريت خاطرات عيني و ذهني موجود در آنها برمي گردد و نگاه صميمي و دردمند شده ي مولف را به دليل عبور از حوادث و فضاهاي غيرقابل بازگشت به رخ مي كشد. (مافقط سرهامان بالا بود/و شكل هاي درهم ابرها را مرتب مي كرديم/...)(ص31) افسوس ونگراني از عبور زمان وفعليت عمومي ايجاد شده كه براي خواننده قابل همذات پنداري ست در برخي آثار محسوس مي باشد. (بزرگراه/بايد ازروي استخوان هاي خانه ي ما مي گذشت/.../ازبزرگراه مي گذريم/وبه آهنگ هاي قديمي گوش مي كنيم.)(ص28) (.../وحالا،هردومان پير شده ايم/وحواسمان هست كه قرص هامان را به موقع بخوريم.)(ص12) به نظر مي رسد ،اشارات و ارجاعات بيروني (درحال حاضر اشاره به بخش اول مي باشد) با آگاهي خاصي بكارگرفته شده اند چرا كه اولا تجربه مولف امكان هدايت آنها را به فضاي شاعرانه ايجاد كرده و در خدمت بيان اثر قرار گرفته اند بدون اينكه آزاري ايجاد كنند يا ثقيل تلقي شوند. و ثانيا بدليل شناسه ذهني كه در ذهن خواننده ازآنها وجود دارد امكان تاويل وي را افزايش مي دهند بگونه اي كه گاهي خواننده را به تعمق و باز آفريني آنها ترغيب مي كند و از طرفي بدليل حل شدن در فضاي اثر خواننده مي تواند آنها را جزيي از اثر حس كند. (.../ماركس/براي اوقات فراغت پرولتاريا/سواحل رودخانه ها و درياچه ها را با انگشت نشان مي دهد/...) (ص37) (ازروي نااميدي وبي حوصلگي/تصميم گرفتم رابطهء عاشقانه اي با تو برقراركنم/مثل ناصرفخرآرايي/ كه از روي نااميدي و بي حوصلگي/تصميم گرفت شاه را ترور كند/...)(ص20) دربخش دوم (شعرهاي خاور ميانه) مولف به عيني گرايي در دغدغه هايي خاص مي پردازد و بطور محسوسي از ويژگي هاي تخيلي و استعاري و فضاي رمانتيك كاسته مي شود ، عينيت قابل توجه در اين بخش علاوه بر وجود فضاي عيني ، بكارگيري اشارات شناسه دار در ذهن مولف است كه بيشتر ويژگي هاي جغرافيايي و دغدغه هاي تاريخي ، سياسي واقع در آنها را به چالش مي كشد. خاورميانه موقعيت مناسب و بستر پرتنشي است كه مولف روح معترض و نگاه نافذ خود را در چارچوپ تفكري خاص به آن معطوف داشته، اين واكنش به دست خوردگي تاريخي وچالش هاي سياسي نگاهي يكسويه و شخصي نداردو نيز بيانيه اي منحصر به فرد نيست و نگرشي ست كه مي تواند دغدغه اي بزرگ و عمومي باشد كه تجربه هاي دروني مولف به وي امكان دروني كردن آن و هدايت و بازتابش در شعررا داده است. نكته ي ويژه در شعرهاي خاورميانه خروج و عدول مولف از تعاريف نهادينه شده ي شعروشعريت بر اساس فهم و آموزه هاي كلاسيك است ، منظور اينكه وي تعمدا نمي خواهد تنها با فضا سازي شاعرانه در چارچوب المان هاي تصوير و تخيل وحس آميزي خواننده ي خود را در برخوردي احساسي نگاه دارد بلكه جسارت بياني وي در بيان دغدغه ها تلنگري به روح انسان درگير با نابساماني هاي دنياي امروز و دغدغه هاي فراوان موجود در آن مي باشد. (اين جا/خاورميانه است/ما بازبان تاريخ حرف مي زنيم/خواب هاي تاريخي مي بينيم/وبعد/با دشنه هاي تاريخي/سرهاي همديگررا مي بريم)(ص56) (.../ميهمانان مهمي،ازسراسردنيا/درليست مدعوين خواهند بود/خاورميانه نيز،همراه با انواع مخلفات/ جزوليست غذاهاست.)(ص63) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:4 توسط |
|
|
پرنده ها می افتند از آدم ها چیزی کم نمی شود. (ع.ر.عباسی) برای ندا و زخم های سرزمین...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 12:19 توسط |
|
|
توهم به جاي تفاوت پیرامون ساده نویسی یا سخت نویسی ! (عليرضاعباسي) مندرج در سایت پیاده رو
شواهد واقع در يك اثر مبين متفاوت بودن آن است ونه سعي در متفاوت نوشتن شمايل آن. جاي تاسف است كه بعد از عبور شعر با تمام زواياي نامحدودش از تجربه هاي ناموفق و بسترهاي محدود، هنوز در مخيله ي برخي انگشت گذاشتن به همان تجربه ها ، و ويژگي هايي كه برماهيت عرضه مي شوند و مي توانند به تشخيص گذارشعر واگذار شوند ، توهمي در قالب احساس تفاوت ايجاد كرده است. البته اين نشان از عدم دقت و تحليل تجربه هاي گذار دارد وشايد ناپختگي ،كه هنوز با وجود واقعيت هاي موجود و مستندات كافي و آنچه خود ايفاگر نقش خويش است كسي يا گروهي به چنين توهماتي دچار گردند و سعي در به ورطه انداختن مسيري داشته باشند كه در فراخور تجربه ها و آگاهي هاي يك جامعه ي ادبي خود به ايجاد مي رسد و نيازي به ايجاد ندارد . ماهيتي كه در حصار دفاع و دافعه براساس وهم انديشي نمي گنجد چرا كه خود سرشار از قدرت اثبات است. نكات و سئوالات مهمي در طرح بحث ساده نويسي يا پيچيده نويسي! وجود دارند از قبيل اين كه آيا ساده نويسي يا پيچيده نويسي بايد پيش فرض ِ نوشتار مولف از طرف خودش قرار گيرد؟ كدام شاخصه در شعر مي تواند موئد سادگي يا پيچيدگي آن باشد؟ و از همه مهم تر اينكه آيا نقطه ي مقابل سادگي ، پيچيدگي ست يا سختي؟ به نظر مي رسد در منظر برخي پيچيدگي شعر به سخت نويسي آن تعبير شده ونه سخت انديشي و پيچيده نگري اش و نيز تصور كرده اند با دخل و تصرف در زبان وسخت نويسي نحوي در شعر، مي توان پيچيدگي ايجاد كرد! گويا از اين نكته غافل مانده اند كه همواره گرايش پيچيده ترين مباحث علمي ، تحقيقي و حتي فلسفي به برخورداري از نوشتار ساده و قابل ارتباط بوده است و گاهي كه نوشتار در ترجمه دچار خشكي و عدم انعطاف ارتباطي مي گردد بيشتر مربوط به قابليت هاي زبان است كه در فرهنگ هاي مختلف وضعيت هاي مربوط به خود را دارند. تعيين ساده نويسي يا پيچيده نويسي در شاخصه ي زبان آنهم در ژانر شعر كه خود تعيين كننده است از بنيان آسيب پذير و كاري عبث مي نمايد چرا كه اگر هدف نظريه پردازي باشد و ايجاد سبك و مكتب بايد توجه داشت كه چنين ايجادهايي در بستر ادبيات جهاني تجربه شده و مرحله ي گذار شعر از آنها عبور كرده است. توجه به جنبه هاي زيبايي شناسي در ويژگي هاي زبان مي تواند يكي از عوامل زيبايي شناختي اثر باشد اما نه محوريت آن ، چنين توجهي مي بايست در خدمت ماهيت قرار گيرد ، حتي اگر ابزار معنا نباشد . (ژاك دريدا) در بخشي از نوشته هايش اشاره مي كند : -هيچ يك از كساني كه زبان را به كار مي بندند عملا بر روند توليد معنا توسط زبان اشراف ندارند ، عنان ِروندِتوليدِ معنا هميشه از كف ِكاربران زبان خارج مي شود. نبايد فراموش كرد كه اولين مرحله ي كنش زيبايي در نوشتار حتي اگر لذت معنايي نباشد لذتِ ايجاد ارتباط با متن است و درگير شدن با فضاي برخوردار از لايه هاي تاويل و مزين به ويژگي هاي نوشتاري امكان زيبايي آفريني اثر را به خواننده منتقل خواهد كرد. آنجا كه نوشتار خاصه در ژانر شعر خواننده را در كسالت رمزگشايي بخود مشغول مي كند محلي براي بازشناخت زيباييِ ماهوي وجود ندارد. تمايز نوشتار در اين دو ويژگي مربوط به انتخاب و وروديه مولف نيست بلكه نيازمندي ست كه اثر ايجاد مي كند و اين شناخت، آگاهي و تجربه ي دروني شاعر است كه اثر را به فراخور قوتش شكل مي دهد. شعر در وضعيت كارگاهي ممكن است به چنين محدوديت هايي مبتلا شود اما اين اتفاق نظر وجود دارد كه شعر خود اتفاقي ست همزيست باعصري كه در آن واقع مي شود و منطبق برجهان پيرامونش پس چگونه مي توان آنرا از واقعيت دور انگاشت؟ اي كاش جهان منعكس شده در شعر جهاني نزديك باشد ، با همه ي ويژگي هاي عميق و دغدغه هاي بزرگش و نيز در برگيرنده ي همه ي متعلقاتش كه خواننده نيز بخشي حائز اهميت از همين جهان پيرامون است. ضروري ست كه توجه شود خواننده را در حضور حال و آينده بايد سنجيد و نه در جهان گذشته و از طرفي شعر نبايد ازخواننده اش عقب تر باشد و اين در گرو تن دادن به اتفاقاتي نيست كه خوش نمود و نونمودند بلكه در پرداختن به انديشه اي ست نوكه خواننده را به تفكر مي كشاند. جنبش ساده نويسي مرحله اي ست كه براساس تمايل دوره اي شعر در ادبيات ايران رخ داده و در حال رشد و پويايي ست و در كنار عدم نفي ويژگي ها ، تكنيك ها و پيشنهادات ،بر اساس دلايل ريشه اي و نيز با برخورداري از تجربه ي شناختي از گذار وضعيت ها در بستر ادبيات داخلي و جهاني يصورت پيشنهادي در قالب آثار در حال ارائه شدن مي باشد و نيازبه صدور بيانيه ي جذب و تحريك ندارد. اثري كه در بطن خود برخوردار از پيشنهادات و اتفاقات در هر زمينه اي اعم از زباني ، شكل وفرم و يا ساختار و فضا باشد در مبنا با حصول تجربه هاي بيروني و تلفيق بالندگي دروني متولد شده است و اين نشانگر اتفاقي ست كه واقع مي شود و تلاش بيروني براي مرزكشي بين ساده نويسي و پيچيده نويسي در رده ي نوشتار را زير سئوال مي برد . اين واقعيت را بايد پذيرفت كه عدم قرارگرفتن آثار در فضاي نقد ،آسيب جدي براي يك جامعه ي ادبي ست اما اين موضوع را نمي توان تعبير به فقدان منتقد كرد چرا كه همواره بصورت نسبي فعالاني در اين زمينه وجود داشته اند، بيشتر اين نكته حائز اهميت است كه گاهي ظرفيت آثار و پذيرش مولف زمينه هاي نقد را كاهش داده اند و اتفاق افتاده كه چنين فضاهايي در جامعه ي ادبي ما يا به جلسات تحسين و تمجيد بر حسب ارادت ها و علايق تبديل شده اند و يا به جلسات تسويه حساب هاي شخصي بر اساس اختلاف نظرها و سلايق. همواره موشكافي آثار و بيرون كشيدن پيشنهادات و نظريه هاي نهفته در آنها در ادبيات جهاني برعهده ي طيف منتقدين بوده است و نه صاحبان آثار و خود اين مربوط به توانايي و بلوغ آثار بوده كه منتقدين را تحريك به آگاهي و واكنش كرده اند. اشتباه در برداشت پيشنهادات و همچنين جنجال تبليغاتي ازسوي برخي عامل مخربي بودكه در جريان شعر دهه ي هفتاد رخ داد جرياني كه خود مي توانست پيشنهادي درخور تلقي شود و در بستر شعر ايران نقش خود را ايفا كند اما هياهو و جنجال هايي كه مربوط به دغدغه هاي شخصي بود و نه دغدغه هاي جمعي در گستره ي ادبيات وفاق آن را كمرنگ نمود. و باعث تاسف است كه گاهي ته مانده اي از همان صداهاي نامفهوم بگوش مي رسد و برخي با دست وپا زدن مي خواهند از بستري انتقام بگيرند كه به بي مقداري ها عطوفت نشان نداده و نخواهد داد. اگرچه بستر نوشتار درمورد ژانر شعر بدليل نامحدوديت هاي ناشي از تعريف ناپذيري هرنوع گويه و واگويه اي را در خود جا مي دهد اما در قبال انعطافي كه دارد خود بستري بي رحم است برخوردار از قوتي به نام معيار زمان ، عبور زمان بستر شعر را از تجربه ها گذر مي دهد و حس تصرف آن در دوره اي خاص تنها خيالي بي مغز است. با توجه به وجود مستندات در شعر امروز ايران و خاصه در دو دهه ي اخير جالب توجه است كه در قياس با معيارها و تئوري هاي برآمده از متن آثار در سطح جهاني مي توان آن را در معيار زماني مربوط به تجربه هاي نزديك به يك قرن پيش دانست . آنچه در دهه ي هفتاد رخ داد و به آن تمايل نشان داده شد مناسبت با تجربه هايي داشت كه در زمينه ي استقلال زبان از معنا در اروپا تجربه شده وبصورت پيشنهادي در بستر ادبيات جهاني قرار گرفته بود خواستگاه آن نزد آگاهان دهه ي هفتاد ايجاد تغيير وضعيت براي خروج از وضعيت سانسوري در مفهوم صورت گرفته بود كه متاسفانه ناآگاهي بسياري از متمايلان به آن وضعيت، زبان را به ابزاري براي جلب تفاوت و توجه تبديل كرد. در حاليكه زبان خود ويژگي ممتازي در خدمت اثر و بيان مي باشد و اين در تمام دوره هاي تجربي زبان به اثبات رسيده است. نكته ي تاسف بار ديگر اينكه افرادي بدون زمينه هاي شناختي ، ريشه يابي و واكاوي شواهد، واقعيت ها و مستندات در قالب نظريه ها و آثار به طمع كسب جايگاه به صدور بيانيه علاقه نشان مي دهند و جالب تر اينكه دست به برخوردهاي حذفي راجع به ساير پيشنهادات مي زنند. و در اين راه براي جلب نظر بيشتر و ايجاد واكنشي كه به آن نياز دارند از اشاره به الفاظ ، القاب و شخصيت ها ابايي نمي ورزند. وجود پشتوانه ي تجربي ، تحقيقي و مستندات ، نمايانگر آگاهي و بلوغ افراد در زمينه هاي خاص است بعنوان عطف به يك اشاره محقق و شاعري نظير شمس لنگرودي را مي توان از خدمات بي نظيرش در بستر ادبيات چه در قالب تحقيق ومقالات و چه در زمينه ي پيشنهادات در قالب آثارش شناخت كه از همين دست مي توان به (سيد علي صالحي ، احمدرضا احمدي و...) اشاره داشت و از طرفي پيشروان صاحب آگاهي سايرجريانات نظير(يدالله رويايي ، علي باباچاهي ،رضا براهني و...) راكه با ارائه ي آثار المان هاي مورد نظرشان را صحه مي گذارند. اشاره به القاب و شخصيت ها و حتي الفاظ چه از نظر تاييد و چه ازجهت نفي ، بدون شناخت كافي و كاوش در تجربه ي آنها محكوم به ضعف است به نظر مي رسد منابع ، مستندات و قراين كافي براي شناخت وجود دارد و در دوره هاي مختلف ادبيات نيز اين قابل تعميم و اشاره است كساني كه با پشتوانه ي آگاهي در بن نوشتار عمل كرده اند تاثيرگذار ، قابل بررسي و تحليل بوده و مي باشند و كساني كه صرف ايجاد تحريكات براي چاره انديشي هاي شخصي واردگود شده اند ناچار به محو و فراموشي شده و خواهند شد. انداختن بار پيچيدگي بر ويژگي هاي زباني با اقدام به ساخت و صنعت گري روح شعر را خراش مي دهد مگر اينكه روح شعر خود طلب كند كه برخوردار از آگاهي هاي دروني شده ي مولفش باشد و پيكره اش محل تلفيق ويژگي ها و ماهيت قرار گيرد. بالعكس نظر و نه استدلال برخي افراد گاهي ناتواني هاي گريز ناپذير در ارائه اي مستحكم و ريشه دار و برخوردار از ويژگي هاي شعريت منجر به تحريك براي زبان بازي يا صنعتگري در رويه گرديده و براي پوشش دادن نداشته ها به ايجاد وهم برآمده از توهم روي آورده شده است. وگرنه شعر در قالب اتفاق شعراست و تعريف سادگي و پيچيدگي در متن آن شكل مي گيرد و نه تبليغش، اين نيز مستدل است كه ساده نويسيِ پيچيدگي ها نياز به ژرف انديشي و سخت نگري دارد تا چاره انديشي وتوسل جویی. وجود ريشه هاي تعمق ، آنيت و همزيستي با وقايع و واقعيت ها در قالب مضامين ، مفاهيم وموضوعات در بستر شعر اگر با نوشتاري بر خوردار از سلامت مجموعه كه زبان نيز بخش موثر و متاثري از آن است ، واقع شوند به عطف بلوغ و شعريت مربوط مي شوند و چه بسا اين بلوغ در ايجاد ، مزين به پيشنهاداتي از قبيل اتفاقات زباني ، فرمي و نحوي كه همگي ويژگي هاي پرداختند و نه ايجاد ،نيز باشد. ايجاد توهم و طرح معماهاي زباني و چيستان در قالب پناه بردن به نوگرايي ضربه اي سطحي بر پيكره ي مقاوم ودرعين حال منعطف شعر خواهد بود اما ضربه اي مهلك و مستهلك كننده است بر خود مولف و سپس روان جامعه ي ادبي . زبان يكي از مباحثي ست كه در حوزه ي فلسفي نظرگاه بسياري از خردورزان و محققين عصر حاضر را بخود جلب كرده است اما برداشت ناصحيح از تئوري هاي فلسفي زبان در نظرگاه برخي كه تنهااز الفاظ و شنيدارش لذت مي برند منجر به درك خام آن شده و اجبار پذيرش آن و بكارگيري دلخواهشان درنوشتار را بوجود آورده و اين توجيه را هم در خود پرورش داده اند كه حتما فيلسوفان مي دانند.اما بايد از آنها پرسيد شما چه مي دانيد ويا لااقل چه دركي داريد؟ آيا مي توان شاعري مطرح و ماندگار در سطح جهاني را نام برد كه تنها با پرداختن به يك ويژگي به اين مرتبه رسيده باشد؟ شعر خود ذاتي ست فلسفي و قابليت منعطف كردن و برتابيدن بزرگترين چيستي ها را در خود دارد. جنبش ساده نويسي به قابليت زيست در جهان نزديك نگاه ويژه اي دارد و خود را تافته اي جدا بافته از جامعه ادبي كه در آن زيست مي كند نمي پندارد، تلاش مي كند تا با نگاهي ديگر به تناقضات ، چالش ها ، پيچيدگي ها و نيز زيبايي ها ، لطافت ها و احساسات موجود در جهاني كه متعلق به آنست ضمن احترام به شعور خواننده (مخاطب) آنها را در تجربه اي دروني و برخوردار از همه ي ويژگي هاي شعريت بازآفريني كند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:5 توسط |
|
|
نگاهي به مجمو عه شعر(روباه سفيدي كه عاشق موسيقي بود) سارا محمدي اردهالي علیرضاعباسی نقل از روزنامه ی اعتماد ملی 30/2/1388
(روباه سفيدي كه عاشق موسيقي بود) مجموعه اي شامل 101 سروده از آثار سارا محمدي اردهالي است كه در سال 1387 توسط موسسه ي انتشاراتي آهنگ ديگر با تيراژ 1100 نسخه و قيمت 27000 ريال منتشر شده و در دسترس علاقمندان قرار دارد. در يك جمع بندي از نگاهي كلي به آثار مجموعه مي توان به وجود شعريت ، تصاوير ،تصورات و تخیلات در قالب فضاهايي عيني و ملموس ودر زباني سالم و يكدست اشاره كرد. برخورد واقعي و غير احساسي مولف با عناصر و واژه ها كه ممكن است در كليت آثار در خدمت فضايي حس آميز ، تخيل پرداز و تصوير گرا قرار گرفته باشند به شكل گيري و تشخص فردي زبان وي در آثارش كمك كرده اند ، مولف با نگاه و ديدگاه شاعرانه كه در وي بصورتي نهادينه احساس مي شود توانسته عناصر عيني و عادي را به فضاي شاعرانه هدايت كند و از مجموعه ي اين عناصر در كنار هم كليتي حس آميز،استعاري و تامل برانگيز ايجاد كند. (سيگارروشنت را/درجنگل خشك و آشفته ي من انداختي/بعد/پرسيدي/مزاحمتان كه نشدم؟/خنديدم/ نه ! اصلا)(ص27) به نظر مي رسد اين نوع برخورد با واژه ها و عناصر بدليل ارتباط سهل الوصول مخاطب با آنها با پيش شناسه هاي ذهني اش مي تواند او را با شعرو فضاي شاعرانه آشتي دهد و آنرا تافته اي جدا بافته از خود نپندارد.(.../اين جا خيلي دور است/يك قهوه خانه /آن سوي صداها/من شير مرغ سفارش مي دهم/تو/ جان آدميزاد.)(ص47) دايره واژگاني مورد استفاده ي مولف بدليل برخورداري تنوع موضوعي در آثار اين مجموعه دايره اي وسيع است اگرچه فضاي آثار غالبا بدون شكست يا گسست ، يكنواخت باقي مي مانند و مولف در هر اثر داراي ذهني متمركز است (كه البته ويژگي ِآثار اين مجموعه ساختارگرايي و انسجام عمودي مي باشد) اما بايد در نظر داشت امكان تلفيق فضاهاي گسسته در يك اثر با حفظ وحدت موضوعي و انسجام ساختاري امكان پذير است و اين توقع ايجاد مي شود كه مولف ،با داشتن دايره نامحدود واژگاني و نيز بن مايه هاي شاعرانه اي كه از او در نگرش به دنياي پيرامونش احساس مي شود ، بتواند فضاي آثار را از يكنواختي برهاند . بايد اشاره شود اگرچه يكنواختي فضا دراينجا آزاردهنده نيست اما فرآروي ذهني با ايجاد گسست فضا در يك اثرمي تواند پيشنهادي براي افزايش قابليت هاي شاعرانه باشد تا بتوان سياليت ذهن مولف را در آن احساس نمود. يكي از ويژگي هاي مثبت آثار در اين مجموعه ايجاد تلنگر به نقاط فكري ، حسي و دروني خواننده است، البته در حيطه ي نگرش مولف ،و موضوعات ،شامل دغدغه هايي هستند كه خواننده نيز مي تواند آنها را ازآن خود بپندارد . (../پيش چشمان گرد ماهي ها/حرف هايت را بايد لب حوض/آبكش كنم/شايدحقيقت از سوراخ ها نگذرد.)(ص26) مولف در آثارش تاكيدي به غرق كردن خواننده درفضاهاي حسي ، رمانتيك و فرا واقعي ندارد او با نگاهي صميمي و واقع نگرخواننده اش را به واقعيت نگري دعوت مي كند. (ديراست/.../حرف هايي ست/بايد درز بگيرم/براي سرمقاله ي يك روزنامه/....)(ص39) (.../هركتابي حالا چاپ شود/من حدس مي زنم/كسي/جايي/سه نقطه شده است.)(ص86) توصيف و توضيح يك وضعيت در برخي آثار لذت بري را مقطعي كرده و اين بدليل وجود شبه روايت ايجاد شده در آنها با توجه به پيوستگي عناصر و يكدستي فضاي آنهاست. (دايي سياوش عزيز/فوري يك نامه بنويس/.../نامه ات كه برسد/آرتروز مادر بزرگ خوب مي شود.)(ص91) گاهي در آثار استفاده ي فراوان از ضمير اول شخص بدليل وجود اشارات ِبيروني(هرچند ذهني) مربوط به توضيح وضعيت هاي شخصي قابليت همذات پنداري را در مخاطب كاهش داده اند و صرفا لذت شاعرانه ايجاد مي كنند. (.../مي روم كمي برقصم /خداحافظ دوستِ ديگري.)(63) (آويز گردنت ،خورشيد/مهتاب،النگوي تو/.../بگو/اهل كجايي دختر؟)(ص123) پرداخت پرقدرت وشاعرانه ي تصاوير وايجاد ارتباط دروني با وقايع بيروني در برخي آثارنشان از پختگي وتجربه ي شاعر در تاملات شاعرانه دارد. (اين واژه ها كه جز تو نيستند/شب وروز/تمام زندگي من نيزهمين است/كه بتراشم/واژه هارا/چون آنجلو/كه داوود را/وبيرون بكشم تورا/از دل سنگ شان.)(ص69) در پايان مي توان گفت سارا محمدي اردهالي در اين مجموعه شاعري واقعگرا و نزديك به ذهن خواننده است ، صميميت آثار وي و تصاوير و تخيلات مانوس در آنها خواننده را ترغيب مي كند در لايه ها وارد شود و بن مايه هاي فكري و دغدغه هاي مولف در حيطه ي جهان نگري اش را دريابد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 22:52 توسط |
|
|
نگاهي به مجموعه شعر(سطرها در تاريكي جاعوض مي كنند) سروده ي گروس عبدالملكيان
عليرضاعباسي نقل از روزنامه ی اعتماد ملی ۱۳۸۸/۲/۱۶
مجموعه شعر(سطرها در تاريكي جاعوض مي كنند) سومين مجموعه از آثار گروس عبدالملكيان است كه در سالهاي اخير به چاپ رسيده ، چاپ اول اين مجموعه در سال 1387 با تيراژ 1100 نسخه و قيمت 1800 تومان توسط انتشارات مرواريد منتشر شده واکنون درآستانه ی چاپ ششم قرار دارد. در نگاهي كلي مجموعه ي مزبور را به لحاظ توفيقي كه در پرداخت مفاهيم با ايجاد خلاقيت ها ، بروز رساني ذهن و برخورداري از ذهنيت سيال در گستره اي مفهومي پيدا كرده ، مي توان مجموعه اي قابل توجه و تحسين پنداشت.بايد اشاره كرد ، منظور اين نگاه از توفيق اين مجموعه پرداخت روان آثار در حيطه ي جهان بيني مولف و استفاده از المان هاي شعري اعم از انديشه ، تخيل و ايجاد تصاوير متناسب با بستر شعرِ امروز مي باشد. مواردي كه دركليت اين مجموعه بيشتر قابل توجه و اشاره مي باشنند ، عبارتند از وجود زبان يكدست و سالم و مصون از درگيري و لفاظي، ساختارمند بودن آثار حتي درگسترش فضا و انتشار ذهنيت،زاويه ي ديد با طراوت به تعلقات انساني و تجربه هاي تكراري وي ، وجود ذهن فعال و انديشه ي آميخته با تخيل و تصور شاعرانه كه منجر به خلاقيت در ارائه گرديده ، حس آميزش ناخودآگاهي سازمان يافته از جهان بيني شاعرانه با خودآگاهي پرورش يافته از تجربه ها و داده هاي بيروني كه مولف را سازنده و خلاق بارآورده است ونيز فراروي از فرديت و باز گذاشتن دست خواننده براي همذات پنداري جزو ويژگيهاي مجموعه بحساب مي آيند. زبان شعري مولف در اين مجموعه بستر مناسبي براي انتقال ذهن وي متشكل از جهان نگري اش در آميزش با تعاملات شاعرانه است ، چيزي كه مي توان دريافت اينكه مولف رنجي براي تشكيل اين شاخصه نمي كشد و زبان در آثارش بافت شناسه اي و شكل گرفته مي باشد و بدليل آميزش با ساير قابليت هاي وي از زبان بازي و لفاظي مصون مانده است.سادگي زبان با برخورداري از پيچيدگي و گسترش فضا و معنا باعث ايجاد گرايش طيف وسيع تري از خوانندگان شده ودر آثار نيازي به حل معماهاي زباني نيست. بدليل وجود نمونه هاي بسيار از انتقال حس،تصوير ومعنا در قالب زباني سالم و ساده در مجموعه تنها به چند موردبسنده مي كنم. (.../ و ماه دهان زني زيباست/ كه در چهارده شب/حرفش را كامل مي كند/...)ص(11) (.../بگذار فكر كنند/ مردي/با اين همه گلوله در سينه/ گريخته است.)ص(20) (.../فرداصبح/انسان به كوچه مي آيد/ودرختان از ترس/پشتِ گنجشك ها پنهان مي شوند.)ص(25) (از گرگ و ميش / فقط گرگ مانده است.)ص(51) (.../اگردست من بود/به خورشيد مرخصي مي دادم/ به شب اضافه كار!/...)ص(76) ويژگي ديگرآثار همانگونه كه اشاره شد ساختار گرايي و يا انسجام روند عمودي آنها با وجود تنوع عناصرونيز گسترش فضا و انتشار ذهنيت مي باشد.گستره ي نسبتن باز نگرشي و پنداري مولف به وي امكان گستردگي واكنش وبازتاب آن را در آثارش داده است كه تكثر فضا معنا را به تعليق در آورده و بافت منسجم آثار تقطيع فضاها را با پيوستي ساختارمند پوشش داده اند.انتشار ذهن مولف در فضايي سيال باعث برخورداري آثار از تنوع تصوير و تخيل در ارائه گرديده است كه در اين تنوع شكل نظام مند هر اثر حفظ شده و متن آنها در سير عمودي به ويژگيهاي پنداري ، مفهومي و موضوعي در مولف و خواننده وفادار مانده اند. (.../به دنبال تو /بر درها/در زدم/ دريا باز كرد/ اسب ها چنان مي دويدند/كه يالِ موج و موجِ يال/ شعر را به هم مي زد/...)ص(16) (.../اين پيريِ مدام/مرگ را زيبا كرده است/آنقدر/كه كوهِ كنارِخانه ام/حتي اگرآتشفشان كند/ از ايوان و غروب و قهوه اي كه تازه ريخته ام/نخواهم گذشت/...)ص(29) (.../زنبورها را مجبور كرده ايم/ازگل هاي سمي عسل بياورند./وگنجشكي كه سال ها/برسيم برق نشسته/ از شاخه ي درخت مي ترسد/...)ص(36) (.../مگرچند بار بدنيا آمده ايم/كه اين همه مي ميريم؟/چند اسكناس مچاله/چند نخ شكسته ي سيگار/آه،بليط يك طرفه!/چيزي غمگين تر از تو/درجيب هاي دنيا پيدا نكرده ام/...)ص(54) (بايد از درخت ها باشي/كه اين گونه پائيز را به موهايت آورده اي/واز رودها/كه ماهيان آبي وقرمز/ در صدايت شنا مي كنند/...)ص(70) زاويه ي ديد مولف به تجربه هاي تكراري و خاصه مفهومي مانند رنج ، زندگي، مرگ، عشق و...، منظرنگاهي تازه و داراي طراوت است و همين تازگي مولف را در انتخاب عناصر و معيارها و مصاديق نو ياري مي كند تا بتواند از به تكرار رسيدن خود جلوگيري كند.اگرچه رگه هاي رمانتيسم در ذهن مولف حس مي شود اما اين برخورداري او را به محدوديت نرسانده و بكارگيري ذهن لطيف وي بخوبي مفاهيم را به چالش كشيده است . در تحليل زيبا شناختي از آثار اين مجموعه مي توان بجز وجود عناصر حس انگيز و تصاوير حس آميز ، به روحيه ي ناتوراليست و فضاي رمانتيسم آنها اشاره كرد كه البته مولف امكانات موجود در اين نگرش ها را براي غنا دادن به ماهيت شعريش بكار گرفته و وجود آنها تبديل به احاطه نشده اند. (.../پس زندگي همين قدربود؟!/ انگشت اشاره اي به دوردست؟ /برفي كه سال ها/ بيايد و ننشيند؟/...)ص(10) (موسيقي عجيبي ست مرگ/ بلند مي شوي/وچنان آرام ونرم مي رقصي/ كه ديگرهيچ كس/ تورا نمي بيند)ص(83) (از ماه/لكه اي بر پنجره مانده است/ازتمام آب هاي جهان/ قطره اي بر گونه ي تو/...)ص(24) (رنگ سرخ/مي تواند بنشيند بردرخت انار/لب هاي تو/با/پيراهنِ پاره پاره ي يك سرباز/...)ص(45) (.../درخت را مي فهمم/كه بارهاپاييز و زمستان وبهار را دويده است/وديگر/ميوه هايش را پنهان مي كند/در زمستان /كلاغ مي دهد/در بهار گنجشك)ص(74) وجود ذهن فعال و انديشه ي آميخته با تخيل و تصوير ويژگي قابل توجهي ست كه در آثار براحتي قابل دست يافت مي باشد،در سطرهاي قبل اشاره اي به سياليت و گسترش ذهن در فضاهاي مختلف شد و شايد قيد كردن تكرار اين ويژگي بدليل ممتاز بودن و تحسين برانگيزي آن در آثار باشد در هرصورت تنها به آوردن چند نمونه ي ديگر از خلاقيت منتج از انفعال ذهن ،در كنار موارد اشاره شده ي بالا اكتفا مي كنم. (دزدي در تاريكي / به تابلوي نقاشي خيره مانده است)ص(38) (.../درخيابان ها ميدوي/ولااقل/هميشه چنددست/براي گرفتنِ زخم هات كم داري/در باران ها مي دوي و/ نمي داني / خشم يك طپانچه ي خيس/ ديگر به هيچ دردي نمي خورد./...)ص(18) (../وسوختن/درآتشي كه تو برپا مي كني/لذتي ست/ چون روشن كردن سيگار با خورشيد)ص(49) اما چيزي كه از آن در كليت بعنوان آميزش خودآگاه وناخودآگاه مولف ياد شد در واقع سير روند تجربي وي در پرورش و اكتساب وارائه است ، آنچيزي كه بن مايه هاي دروني او را به تحريك واداشته وكسب داده هاي بيروني ، تشكيل جهان بيني شاعرانه و پرداخت هاي دروني اش را باعث شده و نيز مسيري دوطرفه از جهان بيروني و دروني اش بوجود آورده تا سرانجام اثري را در قالب بيان شعري نمايان كند. اين آميزشِ خوشايند در( مجموعه ي سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند)باعث ايجاد لايه هاي متنوع در آثار گرديده ، اعم از تداخل تصوير و تفهيم ، تخيل و انديشه ،تناسب فرم وساختار و تكثر ديد و معنا ،كه بصورت نظام مندي در ساختمان آنها به موجوديت رسيده اند و آگاهي وكاربري مناسب و نهادينه ي مولف از اين آميزش در هر اثر باعث تناسب شاخصه هاي لازم وبكارگرفته در آنها شده ، بصورتي كه خواننده بندرت با دورافتادگيِ سطري از كليت يك اثر مواجه مي شود. بهترين گواه براي اثبات اين مطلب نقد آثار به روش بازخواني و تجزيه ي آنها به روش علمي مي باشد ، كه مجال فعلي براي اين كنكاش محدود است. (.../دود،فقط نام هاي مختلفي دارد/وگرنه سيگار من و خانه هاي خرمشهر/هردو به آسمان رفتند/...)ص(46) (.../وزندگي آنقدركوچك شد/تا در چاله اي كه بارها ازآن پريده بوديم/افتاديم.)ص(12) (.../بارها به اشتباه /لب هايم را برديوار گذاشته ام/ بوسه هاي هدر رفته / آوازآن قناريِ غمگين است/كه در بزرگراه مي خواند/يا عطر موهاي توست/درشب هاي سرماخوردگي/....)ص(43) (../چگونه ديوانه ي اين گلوله نباشم/وقتي كه عطرانگشت هاي تو را در سينه ام مي ريزد/..)ص(63) آشنا زدايي دربرخي آثار(گرگ،شنگول را.../بلند شو پسرم/اين قصه براي نخوابيدن است.)ص(52) ،خروج از وضعيت شخصي و فردي و پايان بندي خوب ومناسب آنها نشان از تجربه و شناخت شاعر از ارائه ي يك اثر با كمترين نقص ممكن در نگرش و نگارش ، دارد. پايان بندي اكثرآثارمجموعه پس از گسترش فضا ، تنها براي نتيجه گيري يا جمع بندي ارائه نشده اند كه به محدوديت برسند، بلكه توجه شاعر باعث شده ، آثارش از فرود مناسبي با قابليت باز گذاشتن دست خواننده براي فراروي بيشتر برخوردارباشند. در پايان و در كنار تمام ويژگيهاي برجسته ي اشاره شده در اين مجموعه لازم اسنت به صورت مختصر و كلي به نكاتي كه حائز اهميت مي نمايد و شايد آنهارا بتوان از نقاط آسيب پذير مجموعه بحساب آورد نگاه كوتاهي داشته باشيم. وجود دغدغه هاي وسيع وخاصِ اجتماعي در زندگي انسان امروز و پرداختن به روحيه ي معترض انسان معاصربه روزمرگي هاي عيني و اتفاقاتي كه در موجوديت دنياي امروز بوضوح رخ مي نمايند ، مي تواند بستر ساز نوشتن آثاري باشد كه در برگيرنده ي موضوعاتي همه گير باشد ، شايد عدم پرداختِ موضوعي ،در قالب آثار مجموعه ي (سطرها درتاريكي جا عوض مي كنند) ، باعث ايجاد نگرش نسبتا كلي شده است و توقع خواننده ي امروز در كنار رفع عطش از احساسات شاعرانه ، بيان دردمندي هاي اوست. بايد در نظر گرفت وجود پتانسيل بالا ي مولف در ارائه ي آثار بهره مند از ويژگي هاي ممتاز شعري باعث افزايش سطح توقع خواننده در برخورد با آنها شده تا دغدغه هاي بزرگ و امروزي اش را نيز در توانمندي هاي او در يابد و به نظر مي رسد با توجه به خصوصيات اشاره شده در زواياي شعري گروس عبدالملكيان مي توان توقع داشت كه او گستره ي وسيع تري از داده هاي موجود را در بستر شعربه چالش بكشد. چراكه در برخي از آثار كه اشاره هاي موضوعي در دغدغه هاي خاص وجود دارد او را با توفيق در ارائه روبرو مي بينيم. (.../جنگ/گلوله هاي رها شده در تاريكي ست/ گاه دشمنانت را مي اندازي و / گاه دخترت را...) ص (68) (.../برادرم!/چگونه پيدايت كنم ؟/ وقتي به ياد نمي آورم/ چگونه گمت كردم/...)ص(76) (.../ما/كاشفان كوچه هاي بن بستيم /حرف هاي خسته اي داريم/اين بار/ پيامبري بفرست/ كه تنها گوش كند.)ص(37) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:13 توسط |
|
|
نگاهي به رمان مرگ خوش - آلبركامو(1913-1960م) روایتی معتبر از انسان مدرن (عليرضاعباسي) نقل از روزنامه کارگزاران ۰۵/۱۰/۱۳۸۷ مرگ خوش (Mort heureuse = A haapy deat) نام رماني ديگر از كامو نويسنده ي برجسته ي فرانسوي مي باشد كه در سال ۱۳۸۷به همت احسان لامع از متن انگليسي ترجمه و توسط موسسه ي انتشارات نگاه به چاپ رسيده است. اين اثرمطابق آنچه مترجم به آن اشاره نموده ، عليرغم اينكه كامو آنرا در سن ۲۵ سالگي نوشته ، تنها كتابي است كه پس ازمرگ وي منتشر شده ، كامو بيشترين خاطرات خود را از سفرش در سنين جواني به منطقه ي بلكو، اروپاي مركزي بويژه ايتاليا در آن به تصوير كشيده است. درون مايه ي اصلي و محوريت موجود در متن از لحاظ شباهت به ساير آثار كامو پرداختن به مفهوم مرگ است ، موتيفي كه درآثاري مانند ( بيگانه ، طاعون ، كاليگولا و...) بياد داريم و همچنان تحت تاثير تفكرات اگزيستانسياليستي وي قرار دارد و تاثير پذيري از نيچه در آن قابل دست يافت مي باشد. نكته ي قابل ذكر در مورد اين اثر ، نوع نوشتار و پردازش خاص آن و پيچيدگي تصاوير در تفكرات فلسفي است كه در آن برجسته مي باشند. واين نشان مي دهد كه كامو در نگارش اين كتاب بدنبال سبك نوشتاري خاصي بوده است كه در مقايسه با اثر برجسته ي وي (بيگانه) كه از نثري روان و ساده و در عين حال عميق به لحاظ تفكر و فلسفه برخوردار مي باشد ، بيشتر نمايان مي شود. علاوه براشاره به توصيف گري و تصوير گرايي براي ارائه ي تفكرات فلسفي و نيز وجود سبك خاص نوشتاري در رمان مرگ خوش وجه تمايز ديگري به لحاظ پرداخت مفهومي و سير روايي در آن نسبت به ساير آثار بچشم مي خورد ، اينكه در ديگر آثاركامو مانند ( بيگانه ، طاعون ، كاليگولاو سوء تفاهم ) سير روايت به پوچي منتهي مي شود اما در مرگ خوش روايت بگونه اي رقم مي خورد كه (پاتريس موسو) شخصيت اصلي داستان بعد از قتل مرد افليجي به نام )زاگرو( براي تصاحب اموالش با پيش انديشه ي حركت بسوي خوشبختي اين مسير را آغاز مي كند و معناي جديدي به زندگي خود مي بخشد و اتفاقات موجود در روند زندگي وي در قالب داستان چنين مي نمايد كه كامو متن خود را بگونه اي هدايت كرده كه (موسو) به ظاهر خوشبخت مي ميرد. (پاتريس موسو) كه در فراز و نشيب هاي روايت حامل انديشه هاي كامو و ديدگاهش در قبال خوشبختي در گرو داشتن پول و ثروت مي باشد شايد زمينه ي پنداري اش را از تلقينات و تحريكات (زاگرو) همان مرد افليج كه وي را به قتل خواهد رساند بدست مي آورد . (زاگرو) دربخشي از داستان در فضايي كه از رد و بدل شدن مكالمه و تفكري تحريك آميز و پيچيده در فلسفه ي نيچه اي شكل گرفته است مدام به نقاط آسيب پذير ودروني(موسو) راجع به فقر زندگي وتوانگري حمله مي كند كامو در جايي از داستان منطبق بر راي نيچه از زبان (زاگرو) مي نويسد : ( ...هرآدمــــــي كه احساس و اراده و شوق به خوشبختي داشته باشه ، مستحق اينه كه ثروتمند باشه....) صفحه ي(۴۷) آنچه مسلم است (زاگرو) درزندگي خود كه از بيست و پنج سالگي شروع به ساختن خوشبختي در آن كرده و به قانون و هيچ كس ديگري اجازه ي مانع شدن نداده بود، اكنون بخاطر فلج شدنش زندگي خود را تباه شده مي پندارد. (هرگز نبايد زندگي با بوسه هاي يك افليج آلوده بشه) صفحه ي (۴۸) (زاگرو) كه حضورش در متن به نوعي بازتاب عيني و گفتاري از تفكر كامو بر مبناي فلسفه است با تبليغ اين تفكرات در ذهن (پاتريس موسو) او را قانع مي كند ،گرچه در جايي از روايت (موسو) با خود فكر مي كند (اون داره منو بازي ميده) ، اما (زاگرو) ذهن اورا با دست گذاشتن بر آسيب پذيري هاي ذهني اش بطور قابل توجهي زيرو رو مي كند. (...زندگي كه حقم بود و بعدها بدون هيچ تصادفي ،پاهام رو ازم گرفت ، توانش رو نداشتم دست ازاين زندگي بكشم ... وحالا افتادم اينجا...) (مورسو! تو آدم بيچاره اي هستي .اين بخشي از انزجار تورو توجيه مي كنه ، ونيمه ي ديگه رو هم به اين مديوني كه در مقابل فقر تسليم شدي)ص(۴۱) (به چيزي كه مطمئنم اينه كه تو بدون پول نمي توني خوشبخت باشي ، همين.) ص(۴۷) اين جملاتِ زاگرو نشانه هايي ازرسوخ و القاي تحريكات وي در (مورسو) مي باشند كه در نهايت او را به كشمكش دروني وادار مي كند (اوبراي اولين بار ، اززماني كه زاگرو سرگذشتش را آغاز كرده بود ، به وي خيره شد و زير لب زمزمه كرد: فكر مي كنم متوجه شدم.) (خطرقشنگيه كه بايد دل به دريا زد) صفحه ي (۵۰) در پايان اين بخش از كتاب كه در واقع با پايان مكالمه ي آندو صورت مي گيرد زاگرو اينگونه به صحبت هايش خاتمه مي دهد(هيچ چيزي روبه اندازه ي خوشبختي جدي نگير.مورسو! خوب بهش فكركن...حالا بزن به چاك) واين آغازي براي ايجاد معنايي ديگردرزندگي(مورسو) و انگيزه ي توجيه پذيري براي ارتكاب به قتل مرد افليج و حركت بسوي خوشبختي با تصاحب اموال وي بود. (...مورسو صبح روز بعد جان زاگرو را گرفت . به خانه برگشت و همه ي بعداظهر را خوابيد...يك هفته بعد ، سوار يك كشتي به مقصد مارسي شد، به همه گفت براي استراحت به فرانسه مي رود...) كتاب متشكل ازدو فصل مرگ طبيعي و مرگ عمدي مي باشد كه در نوع خود، بخاطر پارادوكسي كه در هر فصل و نامگذاري آگاهانه و منطبق بر تفكرات فلسفي كامو در آنها وجود دارد ، قابل توجه مي باشد. در مرگ طبيعي (زاگرو) مرد افليج توسط (مورسو) به قتل مي رسد و مسير حركت به سوي خوشبختي، با توجه به تفكرات مولف تحت الشعاع داده هاي فلسفي بيروني ، آغاز مي شود . و در مرگ عمدي (مورسو) در روند تحولاتي كه در زندگي اش پيش مي آيد به مرگ نزديك مي شود. در فصل دوم كتاب ، مرگ عمدي ، علاوه بر نگاه تحليل آميز روايت به زندگيِ (مورسو) پس از ارتكاب قتل ، از لحاظ سبك نوشتار و پيچيدگي هاي تصويري در افكار فلسفيِ مولف ، برجستگي چشمگير و محسوسي مشاهده مي شود .در قسمتي از روايت در فصل دوم ص(۱۲۱) مورسو به (كاترين) دختر جواني كه از ديگر شخصيت هاي رمان مرگ خوش است ،مي گويد (اونچه براي من مهمه ، ويژگي خوشبختيه ...و نمي دونم چه طور برات توضيح بدم .اگه من خوشبختم ، به خاطردرك غلط منه .بايددور مي شدم ودر جايي كه مي تونستم ، منظورم درونمه ، با اونچه بايد روبرو شد ، مواجه مي شدم ، اونچه آفتاب و اشك بود...آره ، من با ضابطه هاي انساني خوشبختم .) و در بخش ديگري بعنوان اشاره و تاكيد مولف به تصوير سازي در اين رمان مي توان از بين موارد زيادي كه در متن انباشته و پيچيده است به ص(۹۸) (پاتريس دستش را به سوي شب دراز مي كند و با حركت دادن آن خيل ستارگان را مي روبد....) ، اشاره كرد. شكل دوار روايت در فصل اول ،مرگ طبيعي ، نيز بگونه اي ديگرنشان از توجه مولف به استفاده از تكنيك هاي روايي دارد. اينگونه كه وي ابتدا ماوقع ماجرا، قتل مرد افليج (زاگرو) را در ذهن خواننده به تصوير مي كشد و در بخش هاي پس از آن به ماقبل و پيش زمينه هاي آن مي پردازد ومجددا به قتل (زاگرو) منتهي مي شود. مرگ خوش در كليت رماني است كه دستخوش پارادوكس هاي درون متني و فراز و نشيب هاي ذهني مي باشد اما آنچه مسلم است تبحر،تسلط و تعمق كامودر ارائه ي انديشه در قالب داستان ، ذهن خواننده را در روايت مستقر و محكم حفظ مي كند و باعث ايجاد انگيزش در وي جهت پاسخ به پارادوكس هاي موجود و دريافت ذهنيت آغشته به تفكرات خاص مولف در متن داستان مي گردد. در پايان لازم است به ترجمه ي روان و شيواي آقاي احسان لامع اشاره كرد كه عليرغم دشواري هاي ترجمه ي چنين اثري بدليل برخورداري متن از پيچيدگي هاي ذهني و تصويري ، با اشاره اي كه خود داشتند تا حد ممكن امانتدار بوده و به متن اصلي وفادار مانده اند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:53 توسط |
|
|
نگاهي به مجموعه ي شعر(رنگ ها و سايه ها) علیرضاعباسی نقل از روزنامه ی کارگزاران 5/9/1387
رنگ ها و سايه ها مجموعه اي از سروده هاي مهدي مظفري ساوجي بين سالهاي (1381-1386) مي باشد كه توسط انتشارات فيروزه(مرواريد) در سال1386 با تيراژ1100 نسخه وقیمت 1800 تومان به چاپ رسيده است. اين مجموعه درجلسه اي كه درتاريخ 28 آبانماه 1387 درخانه ي هنرمندان ايران جهت انتخاب كتاب سال شعرجوان(جايزه ي قيصرامين پور) برگزارگرديد ازسوي داوران وازبین هفت مجموعه ی راه یافته به مرحله ی پایانی به عنوان كتاب برگزيده انتخاب و معرفي گرديد. مطالب زير به عنوان منظر يك نگاه ، جهان بيني شاعر و بازتاب آن درمجموعه ي مورد اشاره را مورد نقد وبررسي قرار داده و تا حد ممكن به نقاط قوت و ضعف هاي موجود درآن پرداخته است. پیشترباید گفت از منظر این نگاه اگر بخواهيم به زواياي كلي و شاخصه هايي كه مي توانند از عوامل موفقيت آثار در بستر شعر امروز باشند بپردازيم ، مي توان به عواملي نظير (زبان ، انديشه ، تخيلات و تصورات منطبق بر مصاديق نو، تاثير گذاري برروند شعري ، وجود پيشنهادات تازه و...) اشاره كرد. هراثر با توجه به برخورداري نسبي از هريك ازالمان هاي موفق ياد شده مي تواند به درصدي از موفقيت دست يابد. زبان در مجموعه رنگ ها و سايه ها عليرغم يكدست بودن نسبي ، زباني نيست كه بتوان آنرا در بستر شعر امروز نو تلقي كرد و يكي از شاخصه هاي اين مجموعه دانست ، چراكه علاوه بر كلي وذهني بودن اكثرآثار اين مجموعه ، عناصربکاررفته نيزداراي تازگي خاصي نيستند و گاهي مولف با بكار گيري عناصر كلاسيك ، ذهنيت خود را نيز در آن محدوده محصور كرده است. بايدديد زندگي روزمره ي انسان امروز و حتي خود مولف چقدر با فضاهاي ايجاد شده قابليت همذات پنداري دارد. (سايه ي هما را نمي خواهم/همين كه درآرزوي انسان/هرروزبا چراغ /گرد شهربگردم...) (ص53) (.../اين پنجره شكسته نبود/اين شمع لرزان،حالا/ اين چند شاخه گل پرپر/ بررف/...)(ص 50) (.../وقتي درها/برپاشنه ي آشيل.../ برصحنه ي قديمي اينك/آفتاب/شمسه اي ست بر طاق/...) (ص33) (در پایتخت خبری نیست/ جای آسمان و اخترانش خالی/...) (ص27) (کجا بیتوته کند بهار؟ /چراغ ها/ سبز هم که بمانند/پرستوهاهم که بیایند/ماشین ها که درخت نمی شوند برایش)(ص65) شاعر در ارائه ي آثار اين مجموعه مگر درموارد نادري حتي از پيشنهادات موفق ، امكانات و ظرفيت هاي زباني بهره گيري نكرده و يا خود دراين حوزه پيشنهاد قابل توجهي ارائه ننموده است. (چه قد/حوصله ي آدم را سرمي برند/معلوم نيست/بارشدبطيءشان/براي كه؟/اصلن براي چه؟ / بايد هستند/ حتمن/...) (ص30) داشتم مي گشتم / ميان نام هاي سنگ شده / ميان رنگ هايي كه ريخته اند / مثل همين پاييز / وقت خوشي نبود/....) (ص80)
مولف در ارائه ی اکثر آثار مجموعه ی رنگ ها وسایه ها علاوه بر استفاده ازنحوی که بدلیل استفاده ی مکرر از حروف اضافه (و ،که،از)ویا قیود(حتی،حالا،اینجا) باعث شده سطرها در حالتی بین نثر و شعرمعلق بمانند درنحوه ي تقطيع و نوشتارعمودي آنها نیز دقت کافی بخرج نداده است علاوه بر پاراگراف هاي اشاره شده در سطور بالا بعنوان نمونه هایی دیگر می توان به موارد زیر اشاره کرد. (وبعد/درلابلای پلان هاورنگ ها/ازنقش های سیاه وسفید/-که بازی می کنند/ عاشق می شوند / و می میرند/ بی آنکه فکرکنند-/پروخالی شوی)(ص70) (اینجا /وقت زیادی برای خواب نداری/ همیشه نان/ درخانه نیست/ اماشب/همیشه هست/بی آنکه آسمان/ همیشه چراغان باشد/وروز...)(ص42) (.../حالا/رنگ باخته باغ/ورخت بسته/ازخاطرش/زرد است/ نمی خواند) (ص62)
اگرچه مولف برخي مواقع با استفاده از عناصر به نظر تازه يا اشاره هاي بيروني سعي در ايجاد تغيير در ذهنيت داشته ، اما به نظر نهادينه بودن ذهنيت كلاسيك در او مانع از ايجاد وضعيتي جديد حتي با بهره گيري ازاين عناصر شده است. (در آپارتمان ما /بهار/باسبزه هاي كوچك چند روزه/به خانه مي آيد/وچند روزبعد/ باسطل زباله/از خانه مي رود)(ص 39) (سفيدِسفيد/ هرچه خودش مي بيند/ سياه / هرچه بولگاكف/سرخ هرچه نمي دانم كه/ هرچه هست/پشت شاخه ها و درختان كوچك را / خم كرده است)(ص35)
نوع نگاه مولف به پيرامون خود نگاهي است كه او را واداربه انتخاب مضامين يا موضوعاتي مي كند كه تلاش براي ايجاد حس آميزيِ صرف دارند وغالبن چشم اندازهاي عيني ودر دسترس را كنارزده بدنبال ايجاد تصويروتخيل مي باشند كه درنهايت نيز منجر به ايجادي بديع يا شگرف نشده اند ، واين قابل نقد است چرا كه با توجه به ابداعات و پيشنهادهاي موجود درشعرازگذشته تا امروز خواننده بدنبال حرفي تازه و تا حدودي شگرف مي گردد و نه تعويض يا تغيير تصاوير وتخيلات گذشته. تصورات و تخیلات شاعرانه برگرفته ازقریحه ی شاعروپیش داده های بیرونی درآثار بصورتی محسوس مجسم شده اند، اما آنچیزی که مسلم است اینکه وجود عناصر ،مصادیق ومعیارهای نو و بروز و دوراز کلیشه در آنها کمیافت است و مولف همچنان بدنبال ایجاد حس و خیال در فضاهای نه چندان بکر و تازه بوده است. (از آسمان نیامده ام/فکرنمی کنم این شعرهم/هدیه ی خدایان باشد/فقط گاهی/به پروانه ها فکر می کنم/به گل ها /و آفتاب/ که یک تکه ابر کوچک آن را/ می پوشاند/...) (ص93) (آسمان را می دیدیم/هرروز/ابرهاهم اگربودند/آبی بود/درخت هارا/سبزمی دیدیم/بهار/اگربود/ یا نبود/حالا/...) (ص83) (میلیون هابرابرخورشید/شایدستاره های زیادی هستند/اینجا/جزسوسوی چندستاره ی سرگردان نیست/دستم را درازترمی کنم/کمی دورتراست ماه)(ص56) کلیت آثار این مجموعه از فضایی گلایه آمیزو روح نسبی اعتراض برخورداراست اما روی شکوه ی آن ها به نظر واکنش گلایه واری نیست که شعرامروز ازآن ها عبورنکرده باشد، و حرفی نو و ایجاد چالشی تازه در رنج مستولی بروضعیت انسان معاصردرآنها نهفته باشد. بن مایه های اعتراض (در اینجابیشترشکوه) درآثار،بیشتررمانتیک و ذهنی هستند تا معترض و عینی . درحالیکه در دنیای پرتنش انسان امروزوقتی حتی مصادیق اعتراض وماهیت دغدغه ها تغییر کرده اگر شعر بخواهد درواکنش خود نسبت به اوضاع موجود ایستا و پس رونده عمل کند باید تاسف خورد. (.../شاعرم/برف هاراگاهی/پارومی کنم ازپشت بام نام هاونشانی ها/دنبال خودش می گردد / اینکه می بینیداگر/مثل اسیدمی پاشم این شعررابصورتتان/یعنی برای شما/اصلن عجیب نیست که یک شاعر/درگوشه ای ازشعرش/گالری کوچکی اززخم هایی که مثل خوره/روح را آهسته در انزوا/می خوردومی تراشد/برپاکند/یا...) (ص16) (همیشه پنجره ای ست/که باز می شود هرصبح/ومی بندد آن را غروب/بارنگ های قرمزو غمگین اش/...) (ص75) نقطه ي آسيب پذير اساسي درآثار اين مجموعه محدود بودن و در مواردي فقدان انديشه اي نو در ارائه است كه همين امر باعث محدوديت فضاها در آثار و يكنواختي آنها شده است.استفاده ي مكرر از عناصري کلیشه ای مانند (درخت / باغ/ پاييز/ پنجره/ برگ/برف/آفتاب و...) و نيز عدم فرآروي انديشه در آثار منجر به عدم تنوع و بسته ماندن دست خواننده براي تاويل هاي گوناگون شده است. منظور از انديشه و انديشه ي نو ، تفكري است كه شعر امروز با توجه به تنوع وضعيت ها و دغدغه هاي موجود در زندگي انسان و پيرامونش به عنوان يك ركن اساسي و غير قابل انكار به آن نياز دارد. پرداختن با نگاهي عيني به مستندات موجود ،ریز شدن در جزییات قابل توجه آن و بهره گيري ازتعمقات ، تالمات وتخيلات شاعرانه مي تواند انديشه اي در خدمت شعر امروز را بيافريند. آنچيزي كه در اكثرآثار مجموعه ي رنگ ها و سايه ها به عنوان رگه ها ي وجود عنصر انديشه بچشم مي خورد شايد نسبت به ساير المان هاي شعری مورد توجه كمتري قرار گرفته و اگر هم پررنگ شده باشند شامل دغدغه هاي انسان امروز نيستند وبهتر اين است كه بگوييم اگر هم اشاره اي به موجوديت فعلي دارند با استفاده از عناصرو ابزاري صورت گرفته اند كه زمان از آنها عبوركرده است.دردنیای امروزبه شعر كشيدن وقايع عيني با ابزاري دردسترس که مربوط به وضعیت زندگی امروزمی باشند ،جزو توانمندي ها ي شاعرمحسوب مي شود، كه اين امر با نگرش دقيق ، تجربه و عبور ميسر خواهد شد. (باغ گلي در حافظه اش بود / هروقت فكر مي كرد/نت ها / پر مي كشيدند) (ص62) (براي خالي گلدانها/ كه هيچ گلي را نديده اند/ وهيچ عطري را/ چه مي توانم گفت) (ص44)
بازهم اشاره مي شود تكرارعناصر درآثاروعدم گسترش دايره ي واژگاني ونيز دايره ي نگرشی وفكري مولف يكي ازعوامل موثر درايجاد حس يكنواختي و كسالت دراين مجموعه ودرنتيجه براي خواننده است ، خواننده ي امروز خواننده اي آگاه وتنوع طلب است و تصوراينكه با وجود واقعيات ، مستندات و دغدغه هاي حاكم بر زندگي اش او هنوز در جستجوي فضاهاي ذهني يا تخيلات مستعمل و صرفن حس آميز است و چنين رفتارهايي او را به شگفتي وا مي دارد ، تصوري مردود مي باشد. (درخت نيستم/ فقط در بهار / شكوفه دهد تنم/ تابستان ها / درسايه ام بنشينند/ ميوه هايم راسبك - سنگين كنند/نه اينكه زرد نباشم/ نمي ريزم/ زمستان/هيچوقت/ دست برنمي داردازسرم)(ص52)
دركنارموارد اشاره شده ي بالا نكته اي كه بعنوان ويژگي دربرخي ازآثارمجموعه يافت وبه نظر پشتوانه ي شعري مولف محسوب مي شود ايجاد تصاويريا برجسته سازي عنصرخيال بوده است كه دربرخي شاعر به توفيق ايجاد تناسب آنها با فضا ي موجود درشعرش دست يافته است.
(شايد / مي خواهم كمي قدم بزنم / و حل شوم /درهواي همين بهار/كه پهن شده/دراتاق پذيرايي) (ص78) (ابرها را/ بكشيم روي سرمان/درخواب هايمان/ برف سنگين شود/ سنگين.../ سنگي شويم) (ص84) (درخت بود كه مي خواند/ در مهتابي/ در انبوه برگهاي تيره و روشن / پرنده را نمي ديدي) (ص73) تشخص بخشیدن به سایه در(.../سایه ها/کشیده می شوند روی زمین/می افتندروی دیوارها/کش- می آیند/درآفتاب بعدازظهر/فرو می روند/درتاریکی/...) (ص88) قابل توجه است. درپایان و در یک جمع بندی مختصر باید اذعان داشت که جهان بینی مولف در ارائه ی مجموعه ی رنگ ها و سایه علیرغم محدود بودن گستره ی واژگانی و پنداری ، جهان بینی شاعرانه ای است که درایجاد تصویر وتخیل در فضاهای ذهنی تا حدودی به موفقیت رسیده، اما فراموش نمی کنیم توفیق در المان هایی که نام برده شد تنها شرط کفایت برای موفق پنداشتن آثار نیست . کنش های عینی ایجاد شده و برآمده ازموجودیت جهان امروزدرگستره ذهنی شاعر و جهان شاعرانه اش نیاز به واکنش هایی با قابلیت تطابق عینی دارد وکوتاه تر اینکه جنس واکنش های درونی شاعر نسبت به وقایع بیرونی باید نزدیک به اوضاع و تحولات هم باشند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 21:59 توسط |
|
|
نگاهی به مجموعه ی داستان کوتاه (یک روز قشنگ بارانی) اثر- اریک امانوئل اشمیت - فرانسه (۱۹۶۰م) نقل از روزنامه ی کارگزاران ۴/۹/۱۳۸۷ علیرضا عباسی اریک امانوئل اشمیت را می توان نویسنده ی برجسته ای دانست که توانایی اش را در بیشتر آثارش در قالب نمایش نامه ارائه کرده است . به عنوان نمونه ، از آثاروی که به فارسی ترجمه شده اند می توان به نمایش نامه های ( خرده جنایت- های زناشویی، نوای اسرار آمیز و مهمانسرای دو دنیا ) اشاره کرد که توسط نشر قطره به چاپ رسیده اند. پنج داستان کوتاه (یک روز قشنگ بارانی ، غریبه ، ادت معمولی ، تقلبی و زیباترین کتاب دنیا ) که توسط مترجم از کتاب مورد اشاره ی بالا ، در مجموعه ی (یک روز قشنگ بارانی ) گردآوری و ترجمه شده اند ، هریک با روایت های مختلف اما پنداری نزدیک ، حکایت زنی را بازگو می کنند . زنانی با شخصیت های منحصر بفرد و متفاوت که ویژگی های هرکدام در روایتی قابل تبدیل به عینیت بازتاب یافته است و این قابلیت عینی که در ذهن خواننده به اجرا نزدیک می شود، نشات گرفته از تجربه و تبحر اشمیت در ژانر نمایش نامه نویسی می باشد ، گویی خواننده در متن چون بیننده ای حضور می یابد و زوایای آن را برای خود براحتی تصویر می کند . سادگی محسوس در نوشتار این داستان ها از توجه مولف به عینی کردن آثار و ایجاد قابلیت های همذات پندارانه در آنها برای طیف وسیعی از خوانندگان، حکایت دارد که در ارائه ی آنها ضمن توجه و بهره گیری از تعاریف و مشخصه های داستان کوتاه سعی کرده از فراروی های فنی و ویژگی های خاص در ظرفیت های این ژانر ادبی صرفنظر و با نگاه دقیق به قابلیت های انطباق آن با نمایش نامه آنها را بهم نزدیک کند. داستان اول این مجموعه – یک روز قشنگ بارانی – حکایت از تضاد دو تفکر در نوع نگاهی دارد که هرکدام به موجودیت خود و دنیای پیرامونشان دارند ، تضادی که منتج از دیدگاه متفاوت شخصیت های اصلی داستان به زندگی شده است . دیدن زیبایی ها ، توجه به ماهیت عشق ، طبیعت گرایی و حس ولمس تفکرات آرامش زا و پذیرفتن واقعیات ، در یکی از شخصیت ها (آنتوان) و در مقابل صرف انرژی برای دستیابی به دو خواسته ی متضاد (آرمان گرایی و روشن بینی) و انتزاعی پنداشتن حس خوشبختی و تمرکز بر نگاهی محدود به نقاط منفی و تحلیل دهنده در شخصیت دیگر (هلن) ؛ که روایت در زوایای مختلف خود تصویر و ذهنیتی از بهم آمیزی این دو را دنبال می کند و گویی مولف در طول روایت پسندیده و غالب بودن افکار منطبق بر روحیات درونی و پاک انسانی را به عنوان نقطه ی عطف ، مد نظر داشته است. داستان کوتاه غریبه ، با نوع روایتی متفاوت به لحاظ همسانی با سایر آثار این مجموعه (ایجاد شور زندگی)، حکایت از زنی دارد که بر اثر اتفاقات بیرونی و آنچه پیرامونش در حال وقوع است ، دچار توهماتی درونی شده که او را به فردی چند شخصیتی و دارای روحیات متفاوت با افت و خیزهای نامانوس و بی ثبات تبدیل نموده است. داستان کوتاه غریبه روایتی است که در کش و قوس توهمات و واقعیات در رفت و آمد است . آنچه در داستان ادت معمولی جلوه می کند نوعی مبارزه ی مستتر در روایت با وضعیت و تفکرات بورژوازی و تصورات شبه روشنفکری ، ودر مقابل برجسته نمودن عواطف عمیق و لطافت روحیات انسانی بدور از تداخل با مسائل بیرونی و تا حدی آرمانی است . این توجه در قالب شخصیت های داستان (ادت معمولی و باتازاربالزان)در تفاوت زیستگاهی و تنوع تفکراتشان گنجانده شده و در طول روایت رخ می نماید. در این داستان کوتاه نیز خواننده درمی یابد که مولف درصدد اشاره به وجود ماهیت عشق و امید نهفته در زوایای مختلف زندگی می باشد. داستان کوتاه تقلبی در ادامه ی روند نگرشی که مولف در داستان های قبل این مجموعه به خواننده داده است ، حکایت زنی (امه فاوار) را به تصویر می کشد که بیست و پنج سال از بهترین سال های عمرش را وقف احساساتش می کند و هنگامی که با وقایعی که در داستان اتفاق می افتد روبرو می شود خود را ساده لوح و بی ارزش می پندارد و محکوم به شکست می داند ، اما آنچه در ادامه ی روایت پس از مرگ وی اتفاق می افتد ، خواننده را با چالش مواجه می کند که آیا تصورات و تفکرات (امه فاوار) برای نتیجه گیری صحیح و کافی بوده است در آخرین داستان کوتاه این مجموعه اگرچه باز هم با سبک نوشتاری ساده و یکدست در نگارش روبرو هستیم اما به نظر می رسد در آن مولف علاوه بر توجه به ایجاد حس آمیزی در خواننده به آرمان گرایی در تفکرات سیاسی در کنار وجود احساسات رقیق انسانی در زنانی مبارزنیز نگاه ویژه ای داشته است. (الگا) زنی است که علیرغم پوست تیره اش شباهتی به سیاه پوستان ندارد و هنگامی که برای مجازات به گولاگ (اردوگاه کاراجباری در اتحاد جماهیر شوروی) برده می شود و در کنار زنانی قرار می گیرد که نظام حکومتی (استالینی) بجرم افکار انحرافی (سیاسی) محکومشا ن کرده ، ناگهان بدلیل موهایش مورد توجه (تاتیانا) و سایر همبندانش قرار می گیرد ! و در آن وضعیت اسفبار بارقه ای از امید را در دل آنها می افکند . اما براستی چه تصور و تاملی در ذهن آنها شکل گرفت که می توانست علیرغم وجود افکار کسالت بار و احساس پشیمانی ناشی از قطع امید از دنیای بیرون ، امیدی تازه برای رابطه شان با دنیای پیشین و امکان بوسیدن فرزندانشان باشد ؟ این تصورهمانی است که روایت را به پایانی خوشایند و آرمانی نزدیک می کند و منجر به خلق زیبا ترین کتاب دنیا می شود ! که زنان آزادیخواه ، یاغیانی که از نظر نظام استالینی خطرناک بودند ، هریک برروی سه صفحه برای دخترانشان نوشته بودند چرا که بیم داشتند دیگر هرگز آنها را نبینند. برروی هر برگ یک دستور ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:11 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایت پیاده رو سایت ادبی هشتاد رندان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1387 |
| پیوندها |
|
یکدیگری |
|
RSS
|